خرید بک لینک

من، شهری وسیع ام

پاییز که می آید، درختانم چونان بهاران سبز می مانند.

تو،

تک درخت ِ خزان زده ام هستی

عاشق

تنها

نارنجی...

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

حالم خوبه،

حس خـوبی دارم

و

دلم میخـواد اینو به تو بگـم :)

۱۱ آبان – صبحت بخیر و رنگی

پ.ن: عنوان، مصرعی از مولانا

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

این شعر از نخستین پیچ ِ میان ِ موهایت آغاز می شود. آفتاب ِ کم جان ِ پاییزی، خیره ام به تو و کاج های میان ِ دستانت.آیا اشتیاق ِ کاج های میان ِ دست ِ من را،دست من را، حس می کنی؟ این شعر با درخشش ِ لب

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو.نگران این نباش زندگیت زیر و رو شود.از کجا معلوم زیر زندگیت بهتر از رویش نباشد؟پ.ن: آرشیو چند ماهت رو پاک کردم، تقریبا تمامی نوشته هام رو نابود کردم. چه اونایی که

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

دستانم از جام باده و زلف یار، هر دو، خالی ست. تا چشم کار می کند این میدان، برای من از هر چه عشق، خالی ست. منشاء این دلشکستگی ها رو نمیدونم، نمیدونم چرا دلم هوای سه گوشه ی اتاقو کرده، چرا هیچ آهنگی آ

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:00

صفحه بندی